معين الدين محمد زمچى اسفزارى

415

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

ع : سر در آن كنى كه در سر دارى . ملك شمس الدين ملازمان خود را گفت بر در هركوشك ده كس بايستيد ، چون ملك على درآيد نوكران او را باز مىداريد ، پس در هركوشك پنج تن از همراهان ملك على را بازميداشتند تا بدر چهارم ، با او سه كس بيش نماند ، ملك شمس الدين ، در پس چهارم منتظر استاده بود ، چون ملك على درآمد در حال ملك شمس الدين سرش از تن جدا كرد ، و از دريچهء بارگاه كوشك بشيب انداخت ، چون ايلچيان آن سر را ديدند ، پنداشتند كه سر ملك شمس الدين است ، بيكبار « 1 » غلو كرده پيش دويدند ، چون ديدند كه سر ملك على مسعود است ، بيكبار خروش و غريو از ايشان برآمد ، دنداى و ايلچيان چون آنحال مشاهده كردند روى بگريز آوردند ، پس ملك شمس الدين و اتباع او از كوشك بيرون آمده ندا در دادند كه : « حكم حكم منكو خان و دولت دولت ملك شمس الدين » و روز ديگر سه كس از كلانتران سجستان بقتل آورد ، و حكم فرمود كه هيچكس از سجستانيان سلاح نبندد ، پس مردم سجستان را طوى داد ، و هزار و هفتصد كس را خلعت پوشانيد ، و سى هزار دينار بر علما و فقرا و مستحقان سجستان تصدق نمود ، و بعد از آن متوجه اردوى هلاكو خان شد ، در راه ايلچيان توبار و بلغه كه بگرفتن ملك شمس الدين مامور بودند ملاقى شدند ، عنان اسب ملك را گرفته گفتند ترا پيش شاهزادگان مىبريم ، ملك گفت من اكنون عزيمت اردوى هلاكو خان دارم پيش شاهزادگان نميتوانم رفت ، ايشان چنانچه عادة تركان است آغاز خشونت و تشدد كردند ، ملك شمس الدين در غضب شد و آن مغول را كه عنان اسب او گرفته بود چند تازيانه زد ، در اثناى اين غوغا ايلچيان ايلخان رسيدند ، ملك شمس الدين شرح حال با ايشان بگفت ، هردو جماعت ايلچيان باهم بنزاع برآمدند ، و همچنان در پيش ايلخان رفتند ، هلاكو خان بسبب آنكه كسى كه پيش من آيد چون منع او كرده‌ايد ؟ ايلچيان شهزادگان را گناه‌كار كرده فرمود كه ايشانرا چوب « 2 » يساق زدند ، و ملك شمس الدين را بعنايت و تربيت مخصوص

--> ( 1 ) - غلو : به تخفيف بمعنى هيجان و غوغا و باصطلاح محلى « شلوغ » كلمهء مغولى است و در بعضى نواحى ايران هنوز اين كلمه مستعمل عامه مىباشد . ( 2 ) - يساق : ياسا : آئين ، قانون .